تبليغاتX
رنگارنگ

رنگارنگ

 
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت8:24توسط وروجک | |

 

 ۱. هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟

الف. هدف خاصی نبود .

ب. گل اضافی بود .

ج.نسخه آزمایشی بود .

د.اصلا کار خدا نبود.

2. چرا خدا مردها را از روی زمین برنمیدارد؟

الف.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند .

ب.مگه ما روی زمین مرد هم داریم ؟

ج.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد !

د. حالا چه عجله ایه؟

3. اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

الف.چیز خاصی نمی آفرید .

ب.پیراشکی .

ج.خروس جنگی.

د.فضای خالی.

4. اگر جمعیت مردها منقرض شود چه اتفاقي حادث می شود؟

الف.مگه قراره اتفاقی بیافته ؟

ب.خارشتر کویر لوت که آفت نداره !

ج.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد !!

د. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر . ( به به ) 

5. چه وقت مردها عاشق می شوند؟

الف.چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

ب.هر وقت مامانشون بگه .

ج.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند .

د.یک روز از همین روزا !

6.مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

الف.در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند .

ب.جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

ج.اصلا عشقشون یادشون می یاد ؟؟

د.رابطه مستقیم با عشق جدید داره .

7.مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟

الف.فنر با ثابت بالا .

ب.پارچه استرج .

ج.یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته .

د.کش تیرو کمان يا بند تنبان

8.مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

الف.هر شب .

ب.هر وقت که خدا بخواد .

ج.هر وقت مامانشون بگه .

د.سیکل زمانی خاصی ندارند .

9.مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

الف.اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

ب.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن يك کاری بکنن!

ج.به مامانشون می گن که يك کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

د.می رن کلاس آشپزی !!

10.وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

الف.چیزی نمی گن چون لال میشن .

ب.وقت نمی کنن چیزی بگن .

ج.اولش چیزی براي گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه .

د.در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن .

11.مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

الف.با دو دست .

ب.با تور .

ج.با چنگول .

د.با زبون بازي

12.معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

الف.هر که پیش آمد خوش آمد .

ب.به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه .

ج.ده بیست سی چهل ميكنن .

د. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز يك مدل بهترش میاد و  وایمیستن بهترش بیاد !!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت10:30توسط وروجک | |

 

 دروغ هاي متداول برخي پسران به دختران همراه با معاني آنها(طنز)

دروغ: بعدا" باهات تماس مي گيرم

 معني: ديگه هيچ وقت منو نمي بيني

 دروغ: تو قسمتي از وجود مني- نمي دوني تا چه اندازه دوستت دارم

 معني: تو براي من به اندازه کافي زيبا، باهوش و پولدار نيستي ميزارمت کنار

 دروغ: اون دختر هيچ تيريپي با من نداره - ما فقط دوست معمولي هستيم

 معني: عاشقشم

 دروغ: من ترو براي وجود خودت دوست دارم

معني: نیت خیری بهت ندارم

 دروغ: آخر اين هفته با دوستام داريم ميريم کوه

 معني: داريم ميريم دختر بازي.

 دروغ: مي توني 5 هزار تومن بهم قرض بدي؟ تا آخر هفته بهت برميگردونم

 معني: پولتو ببوس و باهاش خداحافظي کن.

 اين هم شايد بزرگترين دروغي باشد که تا بحال گفته شده:

 دروغ: قول ميدم تا زمانيکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداري کنم

 معني: ازت ميخوام لباسامو بشوري، خونمو تميز کني، غذا برام بپزي، وقتي مريض ميشم ازم پرستاري کني، از بچه هام مراقبت کني، به دوستام و خانوادم سرويس بدي . هر وقت بخوام ميرم با دوستام و دختراي ديگه گردش، هيچوقت پول بهت نمي دم و هيچ کلمه خوشحال کننده اي بهت نخواهم گفت و هيچ کاري که براي تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت10:27توسط وروجک | |

some of the Best Moments in Life:
بهترين لحظات زندگي :

 

To fall in love.
عاشق شدن

 

To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره

 

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد

 

To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاس کنيد

 

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to..
يه کسي که معمولا" زياد نميبينينش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه

 

To find money in a pant that you haven't used since last year.
توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد

 

To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد

 

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه

 

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه

 

To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد

 

To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره

 

 

To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد

 

To feel butterflies! in the stomach every time that you see
that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !

 

To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد

 

To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد

 

To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده

 

See an old friend again and to feel that the things have not changed..
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

 

 To have somebody tell you that he/she loves you.'
يکي رو داشته باشيد که بدونيد دوستتون داره

 

To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستاي احمقتون چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخنديد و
بخنديد و ....... بازم بخنديد

 

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند

 

Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

 

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت10:23توسط وروجک | |

 

بعد از ازدواج :سحر خیز شدن بیدار شدن زودتر از خورشید
قبل از ازدواج :خوابیدن تا لنگ ظهر

 

بعد از ازدواج :معتبر شدن رفتن به حیاط با اجازه
قبل از ازدواج :رفتن به سفر بی اجازه


 

بعد از ازدواج :تقویت معده خوردن غذا های سوخته با منت
قبل از ازدواج :خوردن بهترین غذاها بی منت

 

بعد از ازدواج :ورزیده شدن کار کردن در شرایط سخت
قبل از ازدواج :استراحت مطلق بی جر بحث


بعد از ازدواج :صله رحم سر زدن به فامیل خانوم
قبل از ازدواج : دیدوبازدید از اماکن تفریحی


بعد از ازدواج :همدردی با مرد ها آموزش بچه داری و شستن ظرف …
قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و ….


بعد از ازدواج :مستقل شدن دادن کل حقوق به خانوم
قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا

 
حالا شما بگید کی حاضره از این همه مزایا بگذره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت10:14توسط وروجک | |

 

 4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟


سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟

جواب: Nunu؟

نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت21:4توسط وروجک | |

 

 شنبه
مرد : امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم . ميگيند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهر زری گفته « شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاسهای «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم «شو»ی «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار

سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم برای لباس مامانم که برای عروسي خواهر زری ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاس «بدنسازی» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زری رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم با هم خونه همسايه خاله زری که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهای ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای يه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بيرون ؟

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت21:1توسط وروجک | |

 

I am Thankful...

 I can see the beauty all around me.

There are those whose world is always dark.

خدا را سپاس

من میتوانم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه است

I am Thankful…

I can walk.

There are those who have never taken their first step.

خذا را سپاس

من میتوانم راه بروم

کسانی هستند که هیچ وقت نتوانسته اند حتی یک قدم بردارند

I am Thankful…

My heart can be broken.

There are those who are so hardened they can’t be touched.

خدا را سپاس

که دل رئوف و شکننده ای دارم

کسانی هستند که آنقدر دلشان از سنگ است که هیچ محبت و احساسی را درک نمی کنند

I am Thankful…

For the opportunity to help others.

There are those who have not been so abundantly blessed as I.

خدا را سپاس

به من این فرصت را دادی که بتوانم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمتی که به من داده ای بی بهره اند 

I am Thankful…

I can work.

There are those who have to depend on others for even their most basic needs.

خدا را سپاس

من میتوانم کار کنم

کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهایشان هم به دیگران محتاجند

I am Thankful…

I have been loved.

There are those for whom no one has ever cared.

خدا را سپاس

کسی هست که مرا دوست بدارد

کسانی هستند که بود و نبودشان برای هیچ کس مهم

نیست

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت23:53توسط وروجک | |

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن
چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزکیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش کار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طاقت برای تحمل شکست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداکاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک
ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی
ه:هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یک رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت23:47توسط وروجک | |



عروس متولد ۷۰ و داماد هم متولد ۶۸ !!!   کدام گزینه صحیح میباشد ؟!

الف) من و شما ترشیدیم رفت !

ب) اینا خاله بازی راه انداختن !

ج) عرضه ی شوهر کردن نداری پشت سر مردم حرف نزن !

د) توانا بود هر که دانا بود .... ز شوهر دل پیر برنا بود ! (یعنی این عروس خانوم خیلی از تو دانا تر بوده که هیچ ، خیلی هم در جذب شوهر تو این زمونه تواناتر بوده، حالا چیه میسوزی؟!)

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:57توسط وروجک | |


  در شهر خرم آباد از استان لرستان شرایط عبارتند از:

داشتن باشگاه بدنسازی ، داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران ، داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

 شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:

تلفظ حرف ق ، ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه! ، بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران ، داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار

 شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك ، توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی ، داشتن مزرعه خشخاش ، آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی ، دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور

 شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از :

نداشتن چشم طمع به برادر همسر ، توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین، [...] و [...]

 شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از :

خوردن موز به صورت دو بار در هفته ، داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی ، ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی

 شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از :

كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب ، پوشیدن پیراهن و شلوار سفید ، نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون ، نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل،برج پیزا،مجسمه آزادی و برج میلاد ، داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی

 شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از :

داشتن تنها دو دوست دختر ! ، آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن-داف ، داشتن روحیه جوانمردی ...

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:44توسط وروجک | |

 

  مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

 خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن

insularia canaria یعنی جزایر توله سگ

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:40توسط وروجک | |

 

راه 1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!!!

راه 2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زودتر راه بيفتن!

راه 3: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه 4: كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين !

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:36توسط وروجک | |

 

زمان طولاني ميشه واسه اونايي كه غصه دارن .

 كوتاه ميشه واسه اونايي كه شادن .

 دير ميگذره براي اونايي كه منتظرن .

 زود ميگذره براي اونايي كه عجله دارن

. اما ......

اما ابدي ميشه براي اونايي كه عاشقن ...

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:30توسط وروجک | |

 

 عشق از دیدگاه  حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

عشق از دیدگاه دختر حاج آقا:  آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

عشق از دید یک ریاضیدان :  عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ زیر منحنی دوستت دارم)

عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه  عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)

عشق از دید مادر بزرگم :از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)

عشق از دید.....( خودتون الان می فهمید کیو میگم) : عزیزم تو که عاشقمی چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی دی؟......واسه ناهار بریم سورنتو ....سالی با دوستش هم قراره بیآد....دوست سالی واسش یک ماتیز خریده (دوو منگل) .تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یک پراید بخری.....(جمله عاشقانه : عزیزم گوشی p910 i  می خوام راستی دوستت هم دارم )

عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم  عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )

عشق از دید کسی که بار اولش نبست که عاشق میشه: عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)

عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)

عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم  1000  تومن نذرت  می کنم اگه بیآد خواستگاریم)

به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)

عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)

عشق از دید یک مهندس الکترونیک :  عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop  ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

 عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

عشق از دید حمیدک : عشق تنها هدف آفرینش هستی است, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود. (جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده: عشق یعنی کشک. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بسآب)

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:27توسط وروجک | |

 

.Love is when you find yourself spending every wish on him

عشق آن هست که همه ی خواسته ها را برای او آرزو کنی.

 

.Life is a flower which  blossoms with trust

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید.

 

.Life without love is nonsense and goodness without love is impossible

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن است.

 

".Love is something silent but it can be louder than anything when it talks

عشق ساکت است،اما اگر حرف بزند،از هر صدایی بلندتر خواهد بود.

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت18:23توسط وروجک | |

 

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !

ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
بهتون گير ميدن ها ...!
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !

خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !

تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
خوب مثل بچه آدم بخواب !

مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!

شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!

مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...

آبان : ماه مزخرفيه ...
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
بگير بخواب خلاص !

آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟

دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !

بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...

بخواب ديگه !

اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
بگير بخواب !!

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:18توسط وروجک | |

 

    با  چهره      افروخته    گل را    مشــكن

       افروخته      رخ مرو    تو دگر     به چمــــن

         گـــل را     تو دگر   خجل مكن   اي مه من

          مشكن   به چمن  اي مه من   قد سمـــــن

 جالبه نه !

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:16توسط وروجک | |

 

آينده
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان ''همه مردها نادانند'' مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: ''فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده.
'' نام اين كار تماس تلفني ''ازت متنفرم/عاشقتم'' است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

فيلم كمدي
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش ''خرچنگ قورباغه'' استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به ''ي'' ها و ''ن'' ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

يافتن يک نشاني
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: ''فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،'' و ''ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم.''

پذيرش اشتباه
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

جامه شيك پوشيدن
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد ''مراسم جشن'' صحبت ميكنند، مردان درباره ''ميهماني هاي دوران مجردي.''

اسباب بازي
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

نام مستعار
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:14توسط وروجک | |

 

اگر شما ذاتا'''' انسان با کلاسي هستيد که هيچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب هاي زير را با اندکي قيافه موجه بيان کنيد:

* اگرشصت پاي شمازيراجاق گازگير کرده و شما ان را باند پيچي کرده ايدهرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : ''''موقع تکان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش''''

* اگر صورت شما بر اثر جوشکاري زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : ''''از اسکي آخر هفته نمي توانم بگذرم''''

* اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : ''''با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم''''

* اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ''''ديشب با قهوه جوش اينجوري شد''''

* اگر بر اثر ضربه ي چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : ''''به سيم گيتارم گير کرده''''

* اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپني زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : ''''چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد''''

* اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: ''''که خواهرتان از هلند شکلات زيادي اورده است''''

* اگر ميني بوس شما در جاده خاکي چپ کرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد : ''''الکي مي گويند زانتيا ايربگ داره ''''

* اگر کف دست شما به قوري سماور چسبيد بگوييد:''''حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ شد''''

* اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري سوخت جواب دهيد:''''بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون کشيدم!

ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:12توسط وروجک | |

 

۱- الفبا از پ.و.ل شروع میشه!

۲- بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آبو قطع کرده!

۳- دهقان فداکار دیگه پیر شده و فداکاری تو کارش نیست دنبال چندرغاز مستمری ازین اداره به اون اداره درگیره بنده خدا!

۴- چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار پیدا کرده!

۵- شنگول و منگولینا هم که دیگه یه آیفونه تصویری خریدن مامانشونم دک کردن یه خونه مجردی ردیف کردنو صفا سیتی بندر! خودشون دیگه یه پا گرگ شدنو گرگه هم که به رحمت خدا رفته!

۶- دارا و سارا هم که رفتند فرانسه یه کبابی زدن کارشون برعکس ایرانو پوشیدنه لباسای کدی حسابی گرفته!

۷- کوکب خانم هم که شوهرش واسه سالگرد ازدواجشون یه مایکروفره سامسونگ خریده آخه اون دیگه آشپزی نمیکنه حوصله مهمون بازی هم نداره حتی تلفنای خونشونم جواب نمیده!

۸- روباه و کلاغ هم هممونو سرکار گذاشتن دستشون تو یه کاسه بوده!

۹- کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشم عمل کنه!

۱۰- حسنک هم گوسفنداشو فروخته و یه پیکان ۵۷ خریدئو با اون گوجه ای جوانانش مسافرکشی میکنه!

۱۱- آرش کمان گیر هم معتاد شده دیگه حتی سنگم نمیتونه پرت کنه!

۱۲- شیرین خسرو و فرهادو پیچونده و با دوست پسراش رفتن کوهرنگ.

۱۳- رستم و پسرش هم سهراب بعد از اون همه فیلم بازی کردن واسه همدیگه اسباشونو فروختنو دوتا موتور کراس خریدن افتادن تو خیابونا پی کیف قاپی!

۱۴- پترس هم از بس با دوست دختراش چت کرده دیگه انگاشتاش پوکیده دکترا قطع امید کردنو دیگه تو سوراخ سد هم جایی نداره!

۱۵- خانواده آقای هاشمی هم دیگه سفر نمیرن بنزینشون تموم شده  تازه دل خوشی هم دیگه از سفر ندارن چون توی این سفر آخرشون که می خواستن کباب بخورن چوپان دروغگو کباب با گوشت خر بهشون انداخته بوده!

۱۶- اکرم هم که شوهرکردو با دوتا بچه از شوهرش که دوست صمیمیه امین بود طلاق گرفت الان کار میکنه و خرجه خودشو بچه هاشو در میاره با امین هم قطع رابطه کرده آخه اونم زده تو کار فروش کراک!

۱۷- ژاله هم بعد از اون خاطره تلخه پژمرده شدنه گلاش با فوم گل مصنوعی درست میکنه میگن تو کارش نامبر وانه!

راستی چی به سر ماها اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شخصیتهای اون داستانای قدیم کجا اینا که شبیه حالو روز ما تو این زمونه اند کجا؟

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت23:8توسط وروجک | |

 

به نام خدا
یادداشتی از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟
شكر گزار باش .
در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :
به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت22:57توسط وروجک | |

 

سلام دوستان گلم.

ببخشید یه خورده دیر اپ کردم از این به بعد سعی میکنم بیشتر به وبم سر بزنم.

می خوام یه کوچولو سبکه وبلاگمو تغییر بدم!

امیدوارم خوشتون بیاد.

یادتون نره نظر بدین!!!

حق یارتون تا اپ بعدی.

 

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت12:13توسط وروجک | |

 

قطاري به مقصد خدا مي رفت . لحظه اي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت:

مقصد ما خداست. کيست که با ما سفر کند؟

کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟

کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندکي بر آن قطار

سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار مي ايستاد کسي کم مي شد. قطار مي گذشت و سبک مي شد. زيرا سبکي قانون راه خداست.

قطاري که به مقصد خدا مي رفت به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت : اينجا بهشت است.

مسافران بهشتي پياده شوند. اما اينجا ايستگاه آخرين نيست.

مسافراني که پياده شدند. بهشتي شدند. امااندکي، باز هم ماندند. قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :

درود بر شما ، راز من همين بود.

آن که مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.

و آن هنگام که قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود

و نه مسافري. 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت11:44توسط وروجک | |

 

آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صد ها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که ، دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز ، پر امنیت احساس خداست !

ماه من ، غصه چرا ؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کار آن هایی نیست ، که خدا را دارند ....

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی ، مثل باران بارید

یا دل شیشه ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید

نشانم می داد ......

او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ، غرق شادی باشد .....

ماه من !

غصه اگر هست ، بگو تا باشد !

معنی خوشبختی ، بودن اندوه است .... !

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

 همه را با هم و با عشق بچین .....

ولی از یاد مبر ،

پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا !

و در آن باز کسی می خواند ، که خدا هست ، خدا هست

و چرا تنهایی؟

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت10:59توسط وروجک | |

 

     مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

      او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت.

     در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد. كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد .

فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت10:25توسط وروجک | |

 

ای خدای مهربان!

          روزی ام کن فهم روزهای خود

تا نکوبم بر سر درهای بسته

ای خدای مهربان!

          من نمی خواهم خورم خون جگر در تلاش کارهای بی ثمر

من نمی خواهم شود جانم به سر در سرای بی ثمر

ای خدای مهربان!

              رهنمای بی کسان

                              بشنو این نجوای من

                                                  دستگیر زین ناتوان

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت14:50توسط وروجک | |

 

زندگی یعنی نگاهی آشنا

             یک ستاره در شب بی انتها

زندگی شیرین ترین احساس توست

               لحظه ی نزدیکی دل با خدا

زندگی یک قصه ای در باوره

               قایقی در برکه ای شناوره

زندگی آزادی پروانه ای

             در عبور از لحظه های آخره

زندگی کوچ کبوتر تا خداس

             قطره اشکی لحظه ی ناب دعاس

زندگی حس غریب بغضی یه

            که تو زندون صدای بی صداس

باز یک پروانه پیله می تنه

            زندگی سهم تو و سهم منه

لحظه ی پرواز کردن می رسه

          آخر قصه همیشه روشنه…   

   

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت14:34توسط وروجک | |

 

برای هر کس سه راه در زندگی وجود دارد:

راه اول،از اندیشه می گذرد.این والاترین راه است.

راه دوم،از تقلید می گذرد.این آسان ترین راه است.

راه سوم ،از تجربه می گذرد.این تلخ ترین راه است.

 

[تصویر: 285d6s.gif]

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت14:20توسط وروجک | |

 

فاصله دخترک تا پیرمرد  یک نفر بود،روی نیمکتی چوبی،روبروی یک

ابنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید:

- غمگینی؟

- نه.

- مطمئنی؟

- نه.

- چرا گریه می کنی؟

- دوستام منو دوست ندارن.

- چرا؟

- چون قشنگ نیستم.

- قبلا اینو به تو گفتن؟

-نه.

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

- راست می گی؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید،شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد ،کیفش رو باز کرد،عصای

 سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

 

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت1:12توسط وروجک | |